خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنما
جهان شگفت انگیز شاهنامه همچنان ناشناخته مانده است هر کس به توان خود از آن برداشتی دارد. متن شاهنامه صبورانه عمر طولانی خود را درمیان مردم این سرزمین ادامه می دهد.
تامل کنید، گوش فرا دهید ! ... نوای گرمیست زبان این سرزمین، هنوز در میان ما، در خانه ما.سخن از گذشته ای دارد بر زمانی که محدوده خود را در حیطه فرهنگ ملی ایران و نسلهای متوالیش می نشاند. آوای جاودان همبستگی، نوایی سازگار، هویت پایدار.
درک مشترک اندیشه ای از پرواز سیمرغ، رهگشای درماندگان. پهلوانان شاهنامه مردان و زنان آرزویند، به روز ما هم بیدار. در نقش خانه ققنوس ما نیز همنوای کلام شدیم. قصه هایی از شاهنامه را هنرمندان کوچکمان در میان خود به دیدار گرفتند تا نشانی از تجسم نسل خود را در نمایشگاهی گروهی به تماشا بگذارند .
هنرمندان این نمایشگاه از سمت راست :
پوپک مردانزاده متولد ۱۳۷۵ خورشیدی مدت آموزش : یک سال
حمیده کیخسرو کیانی متولد ۱۳۶۴ خورشیدی، مدت آموزش : هشت سال
برسام حاج رسولی ها متولد ۱۳۷۵ خورشیدی، مدت آموزش : پنج سال
و علی گزچیان متولد ۱۳۷۵خورشیدی مدت آموزش : شش سال است که در نقش خانه به کار و خلاقیت خود ادامه میدهند. و اینباربه اتفاق جمع و با انتخاب خود، افسانه ای از شاهنامه را به تصویر کشیدند.
و اینباربه اتفاق جمع و با انتخاب خود، افسانه ای از شاهنامه را به تصویر کشیدند.
پیوست۱:تمام کار های نقاشی علی در نقش خانه بودو حتی به خانه نبرده بود و جالب بود وقتی برای قاب کردن انها را بیرون آوردیم علی نقاشی های۲ سال قبل خود را نمی شناخت چرا که لذت حرکات خود را در آن زمان برده بودوبه چیز دیگری نیندیشیده بود و این برای من تجربه جدیدی بود .
پیوست ۲:به پدران و مادران گرامی: بیایید لذت خواندن شاهنامه را با نقاشی های کودکانمان در هم آمیزیم وا نچه که کودکانمان تشنه ان هستند را در اختیارشان قرار دهیم.
پیوست۳:دوست گرامی کافه انتهای کوچه بن ببست من را دعوت به بازی مرگ کرده بود که به تاخیر افتاد در ابتدا بگم با اینکه اهل بازی در دنیای مجازی نیستم دعوت او مرا به فکر فرو برد و خوب باید به این دوست خوبم بگم از همان روز به این مطلب فکر کردم و اگر واقعا بدونم که ۲۴ ساعت بیشتر باقی ندارم اولین کاری که می کنم به مادر و پدرم سر می زنم و بعد۱ ساعت با پسرم صحبت می کنم و تمام یاد داشت هایی که از بدو تولدش برای او گذاشته بودم تا به حال را به او می دهم و به اتفاق او به نقش خانه میرم و با تمام کودکانم یک نقاشی گروهی می کنم و ساعتی می نشینم و هر آنچه باید بگویم را در کاغذی می نویسم و چند ساعت باقیمانده را به کنار زاینده رود میروم چون دوست دارم یک جمع بندی از بودنم در خلوت بکنم . قطعا به این فکر خواهم کرد که بار دیگر با چه هویتی به دنیا باز خواهم گشت ویک عالمه فکر از این قبیل و خوب باقی آن مشخص است شاید دمی بدون بازدمی.... سپاس دوست گرامی که مدتی من را به مرگ و زندگی دعوت کردی
ادامه مطلب
در نقش خانه ققنوس یک پریا کوچولو داریم که بارها از اون صحبت کردم یکی از علت هایی که باعث شده همیشه ازش صحبت کنم ،رهایی خاص پریا هست و من اینو از مراقبت های خاص مادر و پدر پریا می دونم و این یکی از مهم ترین مسائل همگام با آموزش هست .توجه خاص به روح کودک کم اهمیت تر از غذا و پوشاک نیست، روح کودک از هر قیدی رها می باشد و این ما بزرگتر ها هستیم که بند هایی بر کودکان می بندیم که همه حاصل خودخواهی ماست ، کودک خود را از بازی با رنگ محروم می کنیم چون می ترسیم فرش را کثیف کند به او چسب نمی دهیم ،قیچی هرگز،بعضی خانواده ها که حتی قبل از اینکه نگران زخم شدن دست کودک خود باشند نگران ریختن آشغال هستند حال آنکه همه اینها تمرین های مهم هست برای قوی شدن دست کودک و اینکه او توانایی خود را بالا ببردو می توان فقط کمی وقت صرف کودک خود بکنید و عکس العمل های شگفت انگیز اورا ببینید.
چندی پیش پریا وقتی سر کلاس اومد همراه خودش یک برگ آ ورد که روی اون یک عروسک کوچک چسبانیده بود و پرسیم این کیه؟ گفت بند انگشتی و یک لاک پشت هم که از پوست گردو و نخود و لوبیا درست شده بود نیز همراه داشت .اول اومد و گفت می خواهد یک جنگل بکشه مشغول شد و بعد رفتم کنارش گفتم نمی خواهی با بند انگشتی بریم قدم بزنیم و این شروع ماجرا بود ا ونو گذاشت داخل سبدی کنار باغچه کلی ذوق کرد بعد گفت نه اینجا نه گذاشت روی سنگی کنار باغچه کمی باهاش حرف زد و من فقط تصویر می گرفتم بعد یک کاسه اب اورد لاک پشت و بند انگشتی را درون اون گذاشت چند دقیقه ای با آنها حرف می زد از هوا می گفت از ستاره می گفت از جنگل قشنگ می گفت مدتی هم لاک پشت با بند انگشتی حرف زد بعد پریا به سرعت رفت سراغ نقاشی جنگلش، پرسیدم چه می کنی؟گفت می خوام زود جنگلم تمام بشه تا بند انگشتی برگرده به خونش توی جنگل .... اعتراف می کنم که یکی از بهترین سفرهای زندگیم همراه شدن با پریا و بند انگشتی ولاک پشت بود.
مشاهده کردید فقط کافیه کودک را همراهی کنید او شما را به سر سبز ترین جنگلها و زیبا تر ین قله ها خواهد بردو این همان خلاقیت اوست که برای رشد او باید او راهمراهی کرد.
ادامه مطلب
رضا هدایت نقاشی است که سعی بر ان دارد که فضای طبیعت را به فضای ذهنیش تبدیل کند.با گل ها طراحی می کند وباد را در لابلای فضای مثبت و منفی ا ثرش می پیچاند و رقص مرگ برگ را تصویر می کند و به آن حیاتی دوباره می بخشد .در مه و عطر زرشک روشنایی میدهد . صداها و رنگ ها و بوها را د ر هم می آمیزد و آدمی می تواند در پس کارها علفزارهای سر سبز و جنگل های به انتزاع کشیده شده را بشمارد.به آب و نور جهت می بخشد وهمه اینها را در فضای مثبت و منفی اثرش می توان جستجو کرد. توانهای نهفته یک چشم انداز را در فصلی معین گرد می آورد ،آنی از حیات کافی است تا او با نقش های بداهه اش توان های نهفته طبیعت را به رازی نهفته در نقاشی اش تبدیل کند. (نمایشگاه اثار نقاشی تا ۴ خرداد در گالری اثر بر پا می باشد)
نظر کودکان را در ادامه مطلب بخوانید
پریا و درخت زندگیش ادامه مطلب
از دورترین دورانها قصه در حفظ اندیشه های اقوام تاثیر فراوان داشته است.در هر دوره ای ،بزرگان قوم نیز برای اینکه افکار بلند خود را به فهم عامه نزدیک سازند از این قالب مستعد ومناسب کمک می گرفته اند.تنها زبانی که هر کس در هر سن و سال و زمان و در هر نقطه جهان با ان متکلم و آشناست زبان قصه است.قصه بهترین وسیله ا یست که به کمک آن می توان اینهمه افکار بلند وآرا ما فوق تصور را به مردم منتقل کرد و به آسانی در اختیارشان نهاد .عبداللطیف طسوجی تبریزی در مقدمه الفـ - الیله و لیله فارسی که خود او ترجمه کرده است می گوید:حکیمان را رسم وآئین چنین است که گاهی به اسم افسانه سخن گویند و گاهی از زبان دد ودام حدیث کنندو مقصود از آن همه پند گفتن آموختن است و باید اضافه کرد حکیمان خود خالق این افسانه ها نبوده اند ،بلکه افسانه های رایج و شفاهی خلق را وسیله و بهانه ای برای "پند گفتن و حکمت آموختن قرار داده اند،غالب قصه های ادبی و مشهوری که ار نوابغ و هنرمندان باقی مانده در روزگاران گذشته قصص عامیانه ای بوده که بعد ها به کسوت ادب رسمی در آمده. وکریستین سن ایرانشناس دانمارکی سالها پیش به این نکته توجه داشته و می گوید:یک قصه ادبی قصه ایست که اصلا عامیانه بوده است و بعد ها به آن جنبه ادبی داده اند چه رد ÷ای آن را در بسیاری از داستانهای مرزبان نامه ،شاهنامه،مثنوی ،کلیله و دمنه ،خمسه نظامی،خاقانی ،عطار،سنائی،سعدی و دیگران آمده همه از اساطیر و معتقدات عوام گرفته شده. از دیدگاه دیگر افسانه های ایرانی نقاشی دقیقی است ازآنچه در تاریخ بر مردم این سرزمین گذشته است یعنی همانطور که خیلی از حقایق تلخ را در قالب مثل ها ریخته اند خیلی از وقایع تاریخی را ه که نمی توانسته اند در تاریخ رسمی ثبت کنند به شکل قصه در آورده اند تا از میان نرود .چون زور مندان و صاحبان قدرت به مردم رخصت سخن گفتن ومجال خوب و بد کردن ندهند حقایق لباس قصه می پوشند وبه دام ودد منصوب می شوند . قصه معروف جغد و ویرانه و سخن آخر جغد نر که به چغد ماده می گوید :
گر ملک اینست وچنین روزگار زین ده ویران دهمت صد هزار
حقیقتی است مربوط به دوران سلطنت بهرام دوم پادشاه ساسانی که در قالب افسانه ریخته شده است
پی نوشت ۱:امروز بعد ازظهر مثل هر روزبرای دیدار مادر رفته بودم که در کوچه شان ظاهرا یکی از همسایه ها اسباب کشی کرده بود و کلی چیز دم در ریخته بودند همینکه از کنار انها رد می شدم چشمم به کتابی پاره افتاد و آن را بر داشتم فقط چند صفحه ای باقیمانده، کتاب متعلق به سال های ۱۳۴۶ است و حاوی چندین قصه عامیانه به کوشش سید ابوالقاسم انجوی شیرازی است به پاس احترام به نویسنده کتاب متن بالا را که از میان صفحات پاره کتاب در مقدمه آمده بود انتخاب کردم و به شما تقدیم می کنم وبه مرور چند قصه ای که در آن باقی مانده رادر پست های بعدی می نویسم.
پی نوشت ۲:فقط کافیست عمیقا به مطالب بالا فکر کنیم تا در انتخاب کتاب قصه برای کودکانمان باز نگری جدی کنیم بسیار عزیزانی را می شناسم که از مولانا می گویند و از فردوسی وشاهنامه و....ولی حتی یکی از قصه های آن را برای کودکشان بازگو نکرده اند و به جای آن کلکسیون باربی های دخترانشان و عروسک های اکشن من پسرانشان را کامل می کنند و در محفل های دوستانه که با هزار وعده به کودکان انها را می خوابانند شروع به بحث های فلسفی از مولوی شناسی تا فردوسی شناسی می کنند و واقعا اینجاست که دیگر من نیز هیچ از آن مباحث نمی فهمم چرا که به دنبال چیز دیگری از آن مباحث هستم .همیشه فکر می کنم چرا اصلی ترین ها را رها می کنیم ووو
پیوست: بچه ها واقعا می دونند خدا را چطوری دوست داشته باشند راهنماییهای غلط و آموزش های اشتباه آنهارا می ترساند مقنعه بچه ها از ترس بود باید به کودکانمان یاد دهیم خدا را بدون قید و شرط دوست داشته باشند بپذیرندو بعد از سن خاصی آموزش های مذهبی داده شودآنها از طریق قصه ها با مفاهیم آشنا می شوند نیازی نیست که یک شبه وادارشان کنیم مثل ما فکر کنند نیازی نیست کودکمان را از جهنمی بترسانیم که خودمان برایش درست کردهایم که اگر غذایش را نخورد.... خدا دوستش ندارد و.....بر عکس او را با مهربانیای خدا آشنا کنیم .
یک هفته است به صدای بال های خدا و جادویش و لبخندش فکر می کنم چشمانتان را ببندید در مسیر باد ....و به کودکیتان برگردید و خدا را در همه وجود حس کنید.
بارها گفته ام و بار دگر می گویم که من دلشده این ره نه بخود می پویم
من اگر خارم وگر گل چمن آرائی هست که از آن دست که میپروردم می رویم
پیوست :۱ حال دریابید که زن پدر ظالم شما چگونه استبدادی در ذهن نیمه هشیارتان بنا کرده است.
پیوست ۲:آنچه در بالا خواندید تفسیری است که فلورانس اسکاول شین بر این افسانه نوشته است برای من بسیار جالب بودو اینکه بعد از گذشت سالها هنوز قصه ها و افسانه ها پیام خود را می رسانند با اینکه قصه زیاد می خوانم و برای شاگردان کوچکم تکرار می کنم ولی با نگاهی جدید آنها را باز خوانی خواهم کرد می خواهم برای کودک درونم فصل تازهای از افسانه ها را آغاز کنم و ذهن نیمه هشیارم را مهمان افسانه ها کنم چه خوب که در این ضیافت یکدیگر را مهمان کنیم.
نقش خانه ققنوس
اولین روز بهار را با زمستان وجود مادر آغاز کردم آب حیاتی ترین عنصر وجود خود را از دست داده بود و ما که برای دست بوسی و تبرک رفته بودیم دیگر نفس به نفس جدال برای زندگی را با او تجربه می کردیم بار اولی بود که اینچنین تجربه زیستن را پیدا کرده بودم هر روز در برزخی روز را به شب و شب را به روز وهراسان از پایان و به دنبال چرا ها؟...
دل بسته بودم که بهار را ببینم نه در بهار زمستانی سرد را .... تبکرده بودم و این تب بود که بی مهابا مرا تاب می داد و این تاب بود که گاه مرا فرو می برد و میکو بید نه می توانستم از شور فرا رفتن فریاد کنم و نه از درد فرو کوفته شدن قیامتی در من بر پا بود . و سر انجام معجزه رخ داد و پزشکان و پرستاران این فرشتگان مهربان خدا واسطه شدند و مادر از مرگ حتمی نجات پیدا کرد و احیا شد گرچه دوره نقاهت طولانی است ولی او با مرگ آنچه بود دوباره متولد شد و از تولد او در این ترانه ۱۲ روز می گذرد . واینجا حکمت خداوند را از زبان حضرت مولانا دریافتم که:
گر شبی در منزل جانانه مهمانت کنند گول نعمت را نخور مشغول صاحبخانه باش
و براستی صاحبخانه ای اگر باشد حتما نعمت نیز خواهد بود و اگر نه هیچ!!
پیوست۱:سپاس از پدر عزیزم که چون کوهی استوار تکیه گاه تنهائیهایمان شدو سپاس از برادر مهربانم که دست در دست هم عاشقانه به خدمت مادر شتافتیم همه ما سجده شکر به جا اوردیم و شادیم از تولد دوباره مادر .... سپاس صاحبخانه......
پیوست ۲:بوسه بر آن دست میزنم کز کار خلق یک گره بسته باز کند
پوزش برای تاخیر در به روز کردن بهار از امروز برای من آغاز شده هر چند که مادر هنوز در بیمارستان می باشد و نیاز به مراقبت ویژه دارد ولی من بسیار خوشحالم و سال جدید خورشیدی را از صمیم قلب تبریک می گویم سپاس از همه دوستانی که در اینمدت پیگیر این جریان بوده اند ....
از سمت راست پوپک-غزل- ایلیا(پسرم)-حمیده-مرضیه-مینو-نگار-سپهر -علی
بردیا-نازیلا سمیعی-مبینا-رها- بهار
پیوست۳:حوض نقاشی نقش خانه سالهاست که میزبان هفت سین بچه های نقش خانه است بخصوص از وقتی که گالری ها از یک ماه مانده به عید نمایشگاههای هفت سین راه می اندازنداین حوض بی ریا بوی هفت سین مادر بزرگ را میده .......شاد باشید
اولین بار نبود که دیو ها می آمدند به خانه ذهن من..اولین مشق نبود برای تصور افسانه های کودکی ،و بار اولی نبود که تن می دادم به پیچ و تاب کلماتی که مادر در قصه ها گفته بود که دیگر آموخته شده بودم از بابت تولد های مکرر! .......
ادامه مطلب
تمرکز چهار ساله ها اغلب طولانی تر از سه ساله هاست .ده دقیقه تا نیم ساعت گاهی به 1 ساعت نیز می رسد . اما آنها بر خلاف سه ساله ها علاقه کمتری به تکرارو یا رنگین کردن دستانشان دارن این کودکان اشکال مشخص تری مثل دایره وار می سازند ومخلو ط های رنگی را به جای اینکه روی هم قرار دهند کنار هم می گذارند .گاهی آنچه را که می خواهند نقاشی کنند با فکر مشخصی شروع می کنند در صورتی که در مواقع دیگر همان طور که کار میکنند موضوع را می سازند .آنها در حجم سازی نیز درست کردن و اضافه کردن را به خراب کردن و دوباره سازی ترجیح می دهند،به جای آنکه فقط ببرند و تغییر دهند شروع به اختراع می کنند بیشتر دنبال انتخاب مواد هستند برای کولاژ وقبل از آنکه بچسبانند بطور سنجیده ای آن را می چینند.
پیوست:پدران و مادران عزیز اگر به و اقع به رشد کودک خود اهمیت می دهید به نیاز های او در این سن توجه کنید او به ازدی عمل به ازادی انتخاب برای چسباندن یا بریدن نیاز دارد شما می توانید مواد بی خطر در اختیارش بگذارید مکان کار بسیار مهم است قید و شرطی برایش نگذارید مثلا اگر اینجا را کثیف کردی دیگر حق کار نداری یا...... این حق اوست که در فضایی آزاد کار کند دوستان گرامی با قرار دادن فضای آزاد بدون قید و شرط شما به کودک خود اجازه شکوفایی خلاقیتش را می دهید اگر هر کدام از امکانات بالا را ندارید بواسطه نداشتنش آن را با گذاشتن شرطی از کودک خود نگیرید بلکه تلاش کنید به دستش بیاورید،همیشه اول راه به خانواده ها گفته ا م که من و همکارانم اینجا نیستیم که به کودک شما سیب یا گلابی و.... یاد بدهیم اولین هدف شکوفایی خلاقیت اوست چه اگر او در آینده قرار است پزشک یا مهندس و یا معلم و شاعر یا نقاش و....قاضی و...بشود اگر خلاق نباشد موفق نخواهد بود. و قابل توجه سروران گرامی :که شکوفایی خلاقیت از همین سنین شروع می شود کودکانتان را بدون قید و شرط دوست داشته باشید و امکانات لازم را با هوشیاریو اطلاع در اختیارشان قرار دهید که اینگونه عشق و خلاقیت را در وجودشان نهادینه کرده اید.
اینم گلنار کوچولو ۳ ماهه با دست های کوچولو و پر عشقش که مرتب مارو می کشونه به خونشون عکسش ربطی به پست چهار ساله هانداشت فقط حیفم اومد نگذارم
پسران و دختران سه ساله عموما دوست دارند و نیاز دارند مواد را با دست لمس کنند وانچه را که در حین کار درست می کنند تغییر دهند.آنها از انجام یک کار به طور مکرر نیز لذت میبرند،شاید با اینکار می خواهند خود را متقاعد کنند که نحوه انجام کار را می دانند و یا شاید صرفا تجربه لذت بخشی را تکرار می کنند . آنها اغلب رنگهای روی کاغذشان را با گذاشتن رنگی روی رنگی دیگر تغییر می دهند تا اینکه نتیجه ان سطحی به رنگ قهوه ای می شود . گر چه این کار نقاشی را برای بزرگسالان کمتر جالب می کند ُ اما ارزش ان این است که موجب رشد قدرت کودک در تغییر رنگها می گردد واین بخش مهمی از آموزش است.
انها گل رس را ورز داده لوله می کنند وشکلی از آن می سازند ُ خرابش می کنند ُدوباره آن را لوله می کنند کیک تولد می سازند آن را تحسین می کنند و خراب کرده و دوباره شروع می کنند کودک ۳ ساله با چسباندن اشیا به گل رس یا ماده نرم دیگری شروع به ساختن می کند. اکثر ۳ ساله ها قادرند کاغذ را قیچی کنند و از این کار بسیار لذت می برند . کاغذ را تکه تکه می کنند تا از بریدن آن صرفا لذت ببرند و این شاید به خاطر آن است که از تغییر ورق کاغذ از شکل اولیه اش احساس قدرت می کنند . برید به تنهایی فعالیت کاملی است و معمولا از چسباندن کاملا جداست . و به تهایی از چسباندن نیز لذت می برند گر ه کودک در این سطح سنی گاهی تا ۱ ساعت بر هر یک از کار های بالا تمر کز می کند اما اکثر۳ ساله ها به این کارها فقط از حدود پنج تا بیست دقیقه طول می کشد.
رشد خود را به روشهای گونا گون نشان می دهد . وقتی کودک تشویق شد به شیوه خاص خود کار مند مستقل بار خواهد آمد . در نتیجه نه تنها در خواست کمک کمتری خواهد کرد بلکه آسان تر شروع می کند و کمتر گیج می شود . و مشخصه دیگر رشد کودک آگاهی او نسبت به رنگها در ارتباط با یکدیگرو نیز نسبت به اشیایی که در پیرامون خود می بیند از همین راه است که او نسبت بسیاری از قالبها ولشکال پیرامونش حساس تر می گردد.
کودکان با سرعت یکنواخت رشد نمی کنند بعضی اوقات به نظر می رسد پیش از اینکه پیشرفت مشخی وجود داشته باشد گویی یک گام به پیش و و دو گام به عقب بر می دارند نباید آن را افت تلقی کرد زیرا ممارستی جدید یا زمینه پر تلاش تری از کشف را نشان می دهد.
پی نوشت ۱:از آنجا که هیچگاه ۲ کودک مشابه هم نیستند ُنمیتوان آنها را به طور مطلق دسته بندی کرد بعضی کودکان ۴ ساله در نقاشی مشابه با ۳ ساله ها نقاشی می کنند و ۳ ساله های بسیاری مثل ۵ ساله ها نقاشی می کنند و این بدان معنی نیست که ۴ ساله ای که مثل سه سال ها نقاشی می کند عقب مانده است و یا اگر کارش نسبت به سنش جلو باشد برتر است.این مسئله صرفا نشان می دهد که بیان هنری کودکان نسبت به تجربه - مشاهده-و رفتار پدر و مادر متفاوت است
پی نوشت ۲:دوستان گرامی باور کنید همه چیز از همین سن شروع می شود کسانی که نگران فرهنگ و معضلات موجود در جامعه هستند کافی ست به کیفیت رشد عزیزان خود دقت بیشتری کنند متاسفانه اغلب شاهد بودم بیشتر به لباس کودک خود توجه دارند و نه حتی نوع تغذیه او.........

