تبليغاتX
یادداشتهای یک نقاش
یادداشتهای یک نقاش

سفید برفی شاهزاده خانم کوچولو  زن پدری ظالم دارد  که به او حسد می ورزد تصویر زن پدر ظالم در سیندرلا نیز ظاهر می شود.تقریبا کسی نیست که زن پدر ی ظالم نداشته باشد چون زن پدر یعنی همان اندیشه منفی  که آدمی  در ذهن  نیمه هشیار خود نقش کرده است.زن پدر ظالم به او حسد می ورزیدو همیشه اورا ژنده پوش و پشت صحنه  نگه می داشت.همه اندیشه های منفی با آدمی همین کار را می کند.او هر روز با آینه سحر آمیزش مشورت میکرد و از آن می پرسید :ای آینه سحر آمیز روی دیوار به من بگو آیا زبیا تر از من وجود دارد؟عاقبت روزی آینه پاسخ می دهد :ای ملکه هر چه که زیبا باشی اما سفید برفی از تو زیبا تر است  این پاسخ ملکه را به خشم اوردو تصمیم به نابودی سفید برفی گرفت. او را با یکی از خادمانش به جنگل فرستاد که نابودش کند  اما وقتی سفید برفی التماس کنان  میخواهد که از جان او در گذرد خادم نیز او را در جنگل رها می کند.و جنگل پر است از حیوانات وحشی و خطرات و سفید برفی از وحشت به زمین می افتدو درست در همین لحظه دوست داشتنی ترین حیوانات و پرندگان  گرد او حلقه می زنند واو قصه خود به آنها می گویدو آنها نیز او را به خانه کوچکی هدایت می کنند.این پرندگان و حیوانات صمیمی رهنمد های شهودی  یا الهام های خود ما هستند که همواره آماده اند تا ما را از جنگل برهانند. وان خانه کوچک متعلق به هفت کوتوله بودو سفید برفی با دوستانش شروع می کند به تمیز کردن و ۷ کوتوله که از کار بر می گردند اورا  خسته  می یابند و او قصه خود را بر آنها می گوید و آنها او را می پذیرند کوتوله مظهر نیروهای حمایتگر  پیرامون ما هستند  و در این بین  زن پدر ظالم دوباره  با آینه اش مشورت می کندو اینه به او می گوید :آنجا که ۷ کوتوله خانه دارند سفید برفی پنهان شده استو آه که او چه از تو زیبا تر است و او که خشمگین شده لباس مبدل  پوشیده و با سیبی زهر الود او را اغوا می کند پرندگان سعی می کنند به او هشدار دهند  ولی او اغوا شده  سیب را گاز می زند و او نقش بر زمین می شود  تمام پرندگان و حیوانات در پی ۷ کوتوله می روند که برای نجات سفید برفی بیایند که دیگر دیر شدهو ناگهان شاهزاده وارد می شود و سفید برفی را می بوسد و چشمان سفید برفی آهسته باز می شودو به زندگی بر می گرددو آنها عروسی می کنند و تا اخر عمر خوشبخت می شوند و ملکه بدجنس را طوفان وحشتناکی با خود می برد .و بدین ترتیب اندیشه منفی برای ابد سر به نیست می شود و شاهزاده مظهر طرح الهی  زندگی است و هر گاه که بیدارتان کند تا ابد در سعادت خواهید بود .

پیوست :۱ حال دریابید که زن پدر ظالم شما  چگونه استبدادی در ذهن نیمه هشیارتان  بنا کرده است.

پیوست ۲:آنچه در بالا خواندید تفسیری است که فلورانس اسکاول شین بر این افسانه نوشته است برای من بسیار جالب بودو اینکه بعد از  گذشت سالها هنوز قصه ها و افسانه ها پیام خود را می رسانند با اینکه قصه زیاد می خوانم و برای شاگردان کوچکم تکرار می کنم ولی با نگاهی جدید آنها را باز خوانی خواهم کرد  می خواهم برای کودک درونم فصل تازهای از افسانه ها  را آغاز کنم و ذهن نیمه هشیارم را مهمان  افسانه ها کنم چه خوب که در این ضیافت یکدیگر را مهمان کنیم.

نوشته شده توسط نازیلا سمیعی در ساعت 1:24 | لینک  | 


 نقش خانه ققنوس
اولین روز بهار را با زمستان وجود مادر آغاز کردم آب حیاتی ترین عنصر وجود خود را از دست داده بود و ما که برای دست بوسی و تبرک رفته بودیم  دیگر نفس به نفس جدال برای زندگی را با او تجربه می کردیم  بار اولی بود که اینچنین  تجربه زیستن را پیدا کرده بودم  هر روز در برزخی روز را به شب و شب را به روز  وهراسان از پایان و به دنبال چرا ها؟...

دل بسته بودم که بهار را ببینم  نه در بهار زمستانی سرد را .... تبکرده بودم و این تب بود که بی مهابا مرا تاب می داد و این تاب بود که گاه  مرا  فرو می برد و میکو بید  نه می توانستم  از شور  فرا رفتن  فریاد کنم  و نه از درد  فرو کوفته  شدن  قیامتی در من بر پا بود . و سر انجام معجزه رخ داد و پزشکان و پرستاران این فرشتگان مهربان خدا واسطه شدند و مادر از مرگ حتمی نجات پیدا کرد و احیا شد  گرچه دوره نقاهت طولانی است ولی او با مرگ آنچه بود  دوباره متولد شد  و از تولد او در این ترانه ۱۲ روز می گذرد  . واینجا حکمت  خداوند را از زبان حضرت مولانا  دریافتم که:

گر شبی در منزل جانانه مهمانت کنند   گول نعمت را نخور مشغول صاحبخانه باش

و براستی صاحبخانه ای اگر باشد حتما  نعمت نیز خواهد بود و اگر نه هیچ!!

پیوست۱:سپاس از پدر عزیزم که چون کوهی استوار تکیه گاه تنهائیهایمان شدو سپاس از برادر مهربانم که دست در دست هم عاشقانه به خدمت مادر شتافتیم همه ما سجده شکر به جا اوردیم و شادیم از تولد  دوباره مادر ....  سپاس صاحبخانه......

پیوست ۲:بوسه بر آن دست میزنم کز کار خلق یک گره بسته باز کند 

پوزش برای تاخیر در به روز کردن بهار از امروز برای من آغاز شده  هر چند که  مادر هنوز در بیمارستان می باشد و نیاز به مراقبت ویژه دارد ولی من بسیار خوشحالم و  سال جدید خورشیدی را از صمیم قلب تبریک می گویم سپاس از همه دوستانی که در اینمدت پیگیر این جریان بوده اند .... 


از سمت راست پوپک-غزل- ایلیا(پسرم)-حمیده-مرضیه-مینو-نگار-سپهر -علی


بردیا-نازیلا سمیعی-مبینا-رها- بهار

پیوست۳:حوض نقاشی  نقش خانه سالهاست که میزبان هفت سین بچه های  نقش خانه است بخصوص از وقتی که گالری ها از یک ماه مانده به عید نمایشگاههای هفت سین راه می اندازنداین حوض بی ریا بوی هفت سین مادر بزرگ را میده .......شاد باشید

نوشته شده توسط نازیلا سمیعی در ساعت 15:4 | لینک  |