جشنواره دومین دوسالانه نقاشی کودک جهان اسلام
همانطور که در چندپست گذشته اشاره شد بعد از دریافت فراخوان جشنواره کار را ابتدا به همراه ۵ کودک اغاز کرده که در بین راه به ۱۰ نفر رسیدند و بعد از ۳ هفته کار به علت جدی نگرفتن این مهم از طرف والدین انها بالاجبار کار را با پریا کوچولو۵ساله ادامه دادم ُمتاسفانه بعضی از خانواده ها برایشان مهم تر بود کودکشان در کلاس نقاشی چیز دیگری بکشد گویا انها نیز از این موضوع خسته بودند که کودکشان هر بار قصه ای تازه از خودش و خدایش تصویر کند و به این ترتیب من ماندم و پریا کوچولو که سستی انها را با کشیدن اتود های فراوان جبران می کرداو ۲ ماه تمام با عشق فراوان اتود میزد دفتر نقاشی های متعدد او پر بود از گردشهای وی با خدا رفتن به پارک – رستوران و خوردن جوجه استخوانی با خدا- گفتگو های مکرر او با خدا تصویر میشد..و این اتود ها افق جدیدی برای اومی گشود و او به خلق تصاویر آرمانیش مشغول بود .
نقاشی برای او یک بازی است و در این بین همبازی خیالی او خداست.و بالاخره روز اجرای نهایی او رسید در کار اول :او ادم و حوا را درون خدا تصویر کرد و او حوا را باردار کشید(مادر پریا نیز باردار هستند) و برای ادم قلب کشید و گفت ادم عاشق حوا ونینی شون هست و خدارا با موهای قرمز و طلایی کشید و خوشحال بود از اینکه رنگی را کشیده که خدا دوست دارد و در آخر به کشیدن خانه- درخت و ماهی پرداخت.
در اتود دوم او خدارا با عینکی بزرگ تصویر کرد وپایین مقوا را برگرداند تا شکم خدارا درست کند وشروع به نقاشی بر روی کارت های کوچک نمود وگفت خدا آفریده هایش را در شکمش می گذارد و او درخت –دانه های برف- دختر- زن با چادر –زن بی چادر –پرنده کشید وهمه رادر شکم خداگذاشت و درحین کار میخندید و میگفت خاله منم مثل خدا دارم آدم درست می کنم و...گفت این عینک خدا هم مال اینه که خیلی ساله عمر کرده و چشماش ضعیف شده...
همه چیز برای پریا واقعی است حضور خدا با نقشی ساده و گویا که عظمت این نقش را در ذهن او گواه است.
پیوست۱:از زبان مادر پریا:
مهمان داشتیم و پریا رفته بود برروی تراس و شروع به بال زدن کرد و گویا مهمان کوچک ما با شیطنت بازی پریا را بر هم زده بود و پریا با عصبانیت گفته بود مامان نمیگذاره من صدای بال خدا را بشنوم .. و بعد از این نقل قول از پریا پرسیدم خاله با خدا چه کار داشتی که بال زدی؟ گفت: یک کار خصوصی ومهم بود...
پیوست ۲:با سپاس از مادر مهربان پریا کوچولوبا وجود بارداری و شرایط خاص با صبوری و عشق بی حدشان با من همکاری لازم را انجام دادندو سپاس از آقای کریمی پدر بزرگوارپریا کوچولو که یکی از معدود پدرانی هستند که با اشتیاق پریا را به کلاس میآورند ودر پایان کلاس مشتاقانه نقاشی های اورا دنبال می کنند.
پیوست۳:کودکان به عنصر بازی – به اشتیاق ما –به تخیل و این سو وانسو دویدن و تفریح کردن نیاز دارند تا از انها کودکی با فکر سالم بسازدو در این بین پریا کوچولو نمونه بارز و کامل یک کودک با فکری سالم است.
پیوست۴:و بالاخره بعد از ۱ماه انتظار داوری چشنواره دومین دوسالانه نقاشی کودک جهان اسلام به پایان رسید.
و اسامی بر روی شبکه امد و با دیدن اسم پریا کریمی ۵ ساله از اصفهان شوری در نقش خانه بر پا کرد.
همگی در خود نمی گنجیدیم وبعدازظهر پریا با یک جعبه شیرینی وارد نقش خانه شد و طبق معمول با صدای بلند سلام کرد و جای همه خالی مراسم شیرینی خوران بر پا بود..
افتتاحیه جشنواره در پایان شهریور ماه در تهران برگزار خواهد شد.
پذیرفته شده گان را دراینجا بخوانید.
نهایت امر اين موفقيت پريا کريمي مرا بسيار شاد کرد...
مراحل کار تصویری پریا را در ادامه مطلب ببینید
ادامه مطلب
خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنما
جهان شگفت انگیز شاهنامه همچنان ناشناخته مانده است هر کس به توان خود از آن برداشتی دارد. متن شاهنامه صبورانه عمر طولانی خود را درمیان مردم این سرزمین ادامه می دهد.
تامل کنید، گوش فرا دهید ! ... نوای گرمیست زبان این سرزمین، هنوز در میان ما، در خانه ما.سخن از گذشته ای دارد بر زمانی که محدوده خود را در حیطه فرهنگ ملی ایران و نسلهای متوالیش می نشاند. آوای جاودان همبستگی، نوایی سازگار، هویت پایدار.
درک مشترک اندیشه ای از پرواز سیمرغ، رهگشای درماندگان. پهلوانان شاهنامه مردان و زنان آرزویند، به روز ما هم بیدار. در نقش خانه ققنوس ما نیز همنوای کلام شدیم. قصه هایی از شاهنامه را هنرمندان کوچکمان در میان خود به دیدار گرفتند تا نشانی از تجسم نسل خود را در نمایشگاهی گروهی به تماشا بگذارند .
هنرمندان این نمایشگاه از سمت راست :
پوپک مردانزاده متولد ۱۳۷۵ خورشیدی مدت آموزش : یک سال
حمیده کیخسرو کیانی متولد ۱۳۶۴ خورشیدی، مدت آموزش : هشت سال
برسام حاج رسولی ها متولد ۱۳۷۵ خورشیدی، مدت آموزش : پنج سال
و علی گزچیان متولد ۱۳۷۵خورشیدی مدت آموزش : شش سال است که در نقش خانه به کار و خلاقیت خود ادامه میدهند. و اینباربه اتفاق جمع و با انتخاب خود، افسانه ای از شاهنامه را به تصویر کشیدند.
و اینباربه اتفاق جمع و با انتخاب خود، افسانه ای از شاهنامه را به تصویر کشیدند.
پیوست۱:تمام کار های نقاشی علی در نقش خانه بودو حتی به خانه نبرده بود و جالب بود وقتی برای قاب کردن انها را بیرون آوردیم علی نقاشی های۲ سال قبل خود را نمی شناخت چرا که لذت حرکات خود را در آن زمان برده بودوبه چیز دیگری نیندیشیده بود و این برای من تجربه جدیدی بود .
پیوست ۲:به پدران و مادران گرامی: بیایید لذت خواندن شاهنامه را با نقاشی های کودکانمان در هم آمیزیم وا نچه که کودکانمان تشنه ان هستند را در اختیارشان قرار دهیم.
پیوست۳:دوست گرامی کافه انتهای کوچه بن ببست من را دعوت به بازی مرگ کرده بود که به تاخیر افتاد در ابتدا بگم با اینکه اهل بازی در دنیای مجازی نیستم دعوت او مرا به فکر فرو برد و خوب باید به این دوست خوبم بگم از همان روز به این مطلب فکر کردم و اگر واقعا بدونم که ۲۴ ساعت بیشتر باقی ندارم اولین کاری که می کنم به مادر و پدرم سر می زنم و بعد۱ ساعت با پسرم صحبت می کنم و تمام یاد داشت هایی که از بدو تولدش برای او گذاشته بودم تا به حال را به او می دهم و به اتفاق او به نقش خانه میرم و با تمام کودکانم یک نقاشی گروهی می کنم و ساعتی می نشینم و هر آنچه باید بگویم را در کاغذی می نویسم و چند ساعت باقیمانده را به کنار زاینده رود میروم چون دوست دارم یک جمع بندی از بودنم در خلوت بکنم . قطعا به این فکر خواهم کرد که بار دیگر با چه هویتی به دنیا باز خواهم گشت ویک عالمه فکر از این قبیل و خوب باقی آن مشخص است شاید دمی بدون بازدمی.... سپاس دوست گرامی که مدتی من را به مرگ و زندگی دعوت کردی
ادامه مطلب


